چهار شمع به آرامي در حا ل سوختن بود ند محيط بي صدا بو د كه مي شد به صحبتها يشان گوش داد.
اولي گفت: من "صلح" هستم كسي نمي تواند مرا براي هميشه روشن نگاه دارد من مطمنم كه خاموش مي شوم.![]()
لحظه اي نگذشت كه شعله اش كاهش يافت وخاموش گشت.![]()
دومي گفت : من "ايمان" هستم وجود من ضروري نيست پس چندان مهم نيست كه من روشن باقي بمانم.![]()
سخنش كه به پايان رسيد . نسيم ملايمي وزيد و آنرا خاموش كرد.![]()
شمع سومي با ناراحتي گفت :
من "عشق" هستم. من توان روشن ماندن را ندارم . مردم مرا به كناري نهاده اند و از اهميت من بي خبرند . آنها حتي فراموش مي كنند كه به كسي كه به ايشان از همه نزديك تر است عشق بورزند.![]()
زماني طول نكشيد كه او نيز خاموش شد.![]()
ناگهان كودكي وارد شد و با ديدن سه شمع خاموش گفت : چرا شما خاموش هستيد ؟ شما بايد همه روشن باشيد و سپس به آرامي شروع به گريستن كرد.![]()
در اين لحظه شمع چهارم گفت : نترس تا زمانيكه من هنوزمي درخشم مي توانيم شمع هاي ديگر را نيز دوباره بيفروزيم. من "اميد"هستم.![]()
![]()
بدين ترتيب همه ما دوباره مي توانيم روشن باقي بمانيم .![]()
اميد.ايمان.صلح.عشق.![]()
كودك با چشم هاي درخشان شمع اميد را برداشت و با آن شمع هاي ديگر را روشن كرد .![]()
نور اميد نبايد هيچگاه از زندگيتان بيرون رود ............![]()
تا حالا یه لحظه فکر کردی که چرا با من این .......
ظالم
چطوری دلت می یاد

به قرآن نمی تونی حس کنی که .....

دلي كنار پنجره نشسته زار مي زند
و خواب ديده ام شبي مرا كنار مي زند
غروب ها كه مي شود خيال چشمهاي تو
تو را دوباره در دل شكسته جار مي زند
يكي نگاه مي كند يكي گناه مي كند
يكي سكوت مي كند يكي هوار مي زند
و عشق درد مشترك ميان ماست با همه
كسي كه شعر گفته يا كسي كه تار مي زند
درست مثل بازي گذشته هاي شاعري
كه جاي سنگ و گل به دوستش انار مي زند
خدا كند به وعده اش وفا كند كه گفته بود
شبي مرا به جرم عشق خويش دار مي زند
اون لحظه ایی که گونه هام خیس شبنم چشم هام میشه و دل بی قرارم حتی لحظه ایی از یادت خالی نمی شه.....
وتو ای مهربان من،هیچ وقت نخواستی به فکر شاپرک های احساسم باشی....
رفتی بدون این که لحظه ایی به فکر بلور شکسته قلبم باشی وای کاش این رو خیلی زودترها در نگاهت خونده بودم ولی نه،شاید هم دیده بودم ولی نخواستم باور کنم.
خواستم سوار سپید پوش رویاهام باشی.....خواستم سبد آرزوهام مالامال از عطر حضور تو باشه.......
وچه ساده دل باختم........
به قبل ترها فکر میکنم به اون زمانی که بهانه نفس کشیدنم شدی......
به ثانیه هایی که به تخیلم وارد شدی ودیگه جایی برای غرور وخودخواهی باقی نذاشتی دیگه هر چی بود وفا بود و دلدادگی وبخشش.
گل های احساسم بود که چه غریبانه به پات پرپر شد وشمع وجودم که چه زیبا برایت سوخت.
وحالا من ماندم ودلتنگی دلی که باز هم تنگ توست.......
قلبم رو که مال توست در آغوش می گیرم و می بوسم و در یه شب مهتابی به امید فردایی روشن تر چشم هام رو روی هم می زارم تا شاید قدم به رویاهام بزاری چون تو خوب می دونی شب ها چه عاشقانه دلم می گیره......
باز هم بغض شبونه ام شکست ومن خیس باران شدم می خوام برای لحظه های بارونی دلم با یادت چتری بسازم وکوچه های تنهایم رو بگردم به امید پیدا کردن یه نشونی از تو.........
دوستان عزیز براستی آیا در این دنیای گذران یادگاری جز عشق وخوبی باقی خواهد ماند؟؟؟؟؟
پس بدی برای چه؟؟؟؟؟؟
دیگه قلب عاشقی نیست که ستاره بارون شه
دیگه همه چیز خاطره شد
واقعیتی نیست که به خاطرش عاشق بمونم
دنیای غریبیه همیشه با ادم خوب تا نمی کنه
انگار خود خدا هم ازم رو برگردونده
با این تنهایی با این همه اشک چه کنم
خدایا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
چون دنيا يه روز تموم ميشه... ![]()
نميخوام بگم که مثل گلی...![]()

چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...![]()

نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...![]()

چون شب هم بالاخره تموم ميشه...![]()

نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...![]()

چون اب که هميشه پاک نميمونه...![]()

نميخوام بگم که دوستت دارم...![]()

چون منکه اصلا دوستت ندارم...![]()


بلکه من عاشقتم![]()

دوستی . رفیقیو همراهی که تو را با آن لبخند معصومانه ات
دیدم نگاهت کردم نگاهت همچون تیری بر قلبم نشست در
دلم جای گرفت و آنگاه با زبان بی زبانی گفتم دوستت دارم.![]()

![]()
تقدیم به امید زندگانیم:
![]()

تقدیم به امید زندگانی ام به شکوه شب و شکوه مهتاب . به
اشکهای سوزان روی گونه هایت. تقدیم به خنده های دلنشینت
ونگاه های پنهانت. تقدیم به تو ای خیال من .ای آسمان قلبم![]()
وای سر چشمه ی الهام من تقدیم به تو ای محبوبترین قلبم.



نیرنگ بود رویا بود
دشمن ما بین ما بود ازما بود
تو این بازی تنهایی نصیب من از ما بود


از تو ...
از تو با این نگاه اشک آلود ... از تو با این دو دست تب دارم
از تو با خون سرخ رگ هایم ، می نویسم که دوستت دارم
از تو با هر ستاره ی خاموش ... از تو با هر بهانه ی روشن
از تو با هر مرکّب خوشرنگ ، می نویسم که دوستت دارم
از تو رنگین کمان رویایی ... از تو یک عاشقانه خواهم ساخت
با همین آرزو ، همین رویا ، می نویسم که دوستت دارم
از تو با مرهم نفس هایت ... با تو از زخم یاس می گویم
از تو با قلب از غم آکنده ، می نویسم که ، دوستت دارم
از تو آتش گرفت پروانه ... از تو هر کس نوشت جاری شد
از تو جاری تر از هزاران شمع ، می نویسم که دوستت دارم
از تو تا آسمان دو تا خورشید ... از تو تا شهر شب ، سه تا نقطه ...!!!
تا طلوع همین دو تا خورشید ، می نویسم که دوستت دارم
از تو این انتظار هم زیباست ... شوق دیدار تو مرا کافی ست
از ته دل ، اگر چه ناخوانا ، می نویسم که دوستت دارم
از تو من شاعرانه خواهم مُرد ... اشک از این ترانه خواهد ریخت
تا توانایی نوشتن هست ، می نویسم که دوستت دارم
بهترینم ، برترینم ... آری ای مادرم دوستت دارم


